کافه سیلان
بوته ی خشخاشی ، شست و شو داده مرا در سیلان بودن . . .
جايگاه رفيع از ديدگاه ملانصرالدين ...
(ملانصرالدین در نقش کوسه و خر در نقش خ.ر) يک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد ، که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. به ناچار خودش برگشت پایین .بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدین گفت:
لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد!
اگر یک هفت تیر داشتید چه می کردید؟
قطعا باهاش سید علی خامنه ای ، محمود احمدی نژاد (به نمایندگی از منحرفین) ، مسعود و فاطمه رجوی (به نمایندگی از مجاهدین) ، مصباح یزدی(به نمایندگی از تمامی آخوندا) ، سردار جعفری (به نمایندگی از تمام آدم کش ها) و حسین شریعتمداری به نمایندگی از تمام اوباش رو حتما نفله می کردم.
